تبليغاتX
زورنامه

زورنامه

شرح روزانه تلاش من برای کم نیاوردن جلوی خودم!

سلام.راستشو بگم.دیشب درست 10 دقیقه بعد از اینکه قول دادم ، افسار اسبم از دستم در رفت(استمناء کردم یا به قولی ج.ل.ق زدم) !؟

خوب چی بگم.گلاب به روم.شرمنده ولی نه از بقیه ، از خودم . خوب فکر کنم میدونم چرا این اتفاق می افته.چون من اون شب هیچ تعهد قوی ای نداشتم . اکثر شبهایی که این کارو می کنم دقیقا به خاطر همین بی تعهد بودنمه .

اما تعهد چی می تونه باشه ؟  خیلی چیزا می تونه تعهد محسوب بشه . داشتن تعهد رابطه کاملا مستقیمی با درست بودن یا خوب بودن(به قولی بعضیا مثبت بودن) نداره.بذار مثال بزنم ؛ مثلا بعضیا واس خودشون فوش مادر می ذارن که اگه این کارو کنم من فلان فلان شده ام،یا بعضیا به یکی از اعتقاداتشون قسم می خورن.بعضیا با خودشون قرار می ذارن به خاطر وفاداری به عشقشون ایستادگی کنن.خود من شاید بعضی از اینها رو داشتم و دارم و بعضیشونو که اتفاقا به خاطر اونها تونستم بیشترین مقاومت رو بکنم از دست داد.شاید اگه بیشتر از اون به چیزی فکر نمی کردم تاحالا تونسته بودم همه چیو تموم کنم.(اما خیلی هم پشیمون نیستم الان حقیقت رو بفهمم بهتره تا بعدها که مسئولیتهای بزرگتری دارم).حالا همین دیشب که اول به خاطر اولین سری یه سری خط قرمز شکسته بود فقط مونده بود تعهد اعتماد به شروع دوباره و تمیز بودنم و تنفر از اینکه اگه کوتاه بیام کلاهم پس معرکه است و کارم به جایی می کشه که مثل معتادهای بینوا باید فقط به رفع نیازم فکر کنم . من یک ساعت پیشش این کارو کرده بودم و وقتی رفتم سر جام بخوابم گفتم حالا که من کثیف شدم و باید برم حموم بذار یه حال دیگه ببرم ،از دفعه بعد جلوشو می گیرم و در ضمن همه چیزهای دیگه، به خاطر حس تنفری که پیدا کرده بودم(می دونم اینطور گفتن غلطه) با تمایل خودم فراموش شد.ولی بعد از شاید بیش از 100 بار تجربه ی این لحظه تقریبا مطمئنم که همون دفعه دوم(این دفعه دیگه مثل دفعه اول ح.ش.ر.ی نیستی و بهت فشار زیادی نمیاد و نسبت به دفعه اول منطق بیشتره و خیلی بیشتر به اراده خودم انجام میشه) معین می کنم که دفعه بعد این کارو می کنم یا نه؟

البته بعد از دفعه دوم که تقریبا خشابم خالی شد،و منطق نسبتا حاکمیت پیدا کرد ، دچار نوعی عذاب وجدان شدم از اینکه دوباره کم آوردم و تحت فرمان شرایط اطرافم کاری کردم که با خواسته هام جور در نیومد،پس سعی کردم تا جایی که می تونم جبران کنم.اکثرا چون شب این کارو می کنم معمولا بعدش تصمیم می گیرم برای جبران تا صبح بیدار بمونم و صبح برم کوه و بعد بیام برم حموم و یه شروع تازه خوب داشته باشم.بالای 99% مواقع دوباره می خوابم یا اگه یکم بیشتر لطف کنم حموم میرم و بعد می خوابم . منتها نمی دونم چی شد که این دفعه جو گرفت(شاید به خاطر قولی بود که داده بودم) و 4 صبح رفتم کوه(خیلی از خونمون دور نیست).MP3 Player  هم با خودم بردم . توش یه سری فایل صوتی ریخته بودم که سخنرانی چند تا دکتر روانشناس و ادبیات در مورد عشق و مسایل جنسی و ... بود . خیلی باحال صحبت می کردن . خلاصه تا برم کوه و برگردم تا 6 صبح داشتم به اونا گوش می کردم . خیلی جالب بود که تا حدودی فهمیدم مسائل جنسی و س.ک.س اصلا مسئله عجیب و خدای ناکرده منفوری نیست بلکه اگه خوب درک کنی یکی از بهترین های این دنیاست و می تونه چیزی غیر از شهوت کریه افسارکسیخته باشه.خلاصه رفتم نون خریدم و اومدم خونه(7 صبح) و رفتم حموم.یه دوش خوب گرفتم ، تو حموم به چیزهایی که بهم گذشته بود و حرفهایی که شنیدم فکر می کردم،و یه تصمیم جدید گرفتم(تقریبا این دفعه nام بود که تو حموم تصمیم جدید می گرفتم).بالاخره اومدم بیرون،رفتم یه چایی دم کردم و بعد زدم تو رگ و بعد با خیالی نسبتا آسوده به رخت خواب رفتم و تا ساعت 9 خوابیدم و بعدش رفتم سراغ کارم.

اون روز تا شب خوب بود . ولی با نزدیک شدن شب و وقت خواب ممکن بود هر اتفاقی بیفته.من توی یک نوع شرایطی هستم که این شرایط به من اجازه میده خیلی راحت این کار(استمناء)بکنم .مثلا کم بودن جمعیت خانواده(ما فقط 4 نفریم)،بزرگ بودن خونه و کلی سوراخ و سنبه،عادت شب بیدار بودن من و اتاق مجزا و چند دلیل دیگه.شب که شد طبق معمول که با اینترنت کار می کردم و رفتم ایمیل چک کنم.دنبال چند تا مطلب بودم که ذهنم رو درگیر کرده بود . این بود که سرچ کردم و چیزی که می خواستم تو دایره المعارف ویکی پدیا پیدا کردم.نمی دونم تا حالا چند بار رفتین تو ویکی پدیا.خیلی باحاله پر از هرچه که تو می خوای و همینطور از هر مطلب به بقیه مطالب لینک میداد.منم رفتم یه جا دنبال یه مطلبی بودم که از اونجا لینک های مربوط رو هی میزدم و جلو می رفتم تا اینکه رسیدم به ایرج میرزا و اون شعرای ....... بعد کلمه روسپی،بعد فساد در چین و بعد رسید به چند تا کلمه به چینی که معنی فاحشه میداد.منم از رو کنجکاوی اون کلمه رو کپی کردم و بعد یه سرچ و بعد کلی عکس و بعد کلی سایت و بعد ... .تو این لحظه که فکر می کنی فقط داری از روی کنجکاوی عکس ها و سایتها رو نگاه می کنی و اصلا قرار نیست به هیچ عمل خاصی دست بزنی ،باید بگم طی تجربه و تحقیق فهمیدم که تو همون لحظه که اولین لینک رو برای رفع کنجکاوی میزنی تصمیم گرفتی که قراره چی کار کنی و تقریبا تو به هدفت می رسی مگر اینکه اتفاق خاصی مثل یه تلفن ، یا اومدن کسی یا چیز دیگه حواس تورو منحرف کنه.(البته مطمئنا بعدا خاطره اون لحظات و کنجکاوی نیمه کاره و رفع نشده حتما منو دوباره به تموم کردن ماموریت نیمه تمام تشویق می کنه و من بالاخره کار خودمو می کنم) خلاصه من با وجود اینکه از همه چی باخبر بودم همونطور که پیش بینی کرده بودم با وجود کلی مخالفت از جانب خودم ماموریت انجام شد(بی سر و صدا).از لحظه شروع گشت و گذار از این لینک به جای دیگه و باز کردن مرتب سایتها تا قبل از اون لحظه آخر که تصمیم قطعی بگیری برای انجام کار مدام در حال نوسان و برو برگرد هستم و در بهترین حالت شاید از 10 بخش فکرم اول چیزی حدود 3 و آخرا حدود 0.25 از افکارم داره به این فکر میکنه که چی کار کنم شاید جلوی اینکار گرفته شه.و در 98% موارد از قبل شکست خورده است.من به وضعیت می گم حالت یبوست فکری(و اینجا یکی از تجلیات اصیل زورنامه پیداست!)تا ببینیم بعد چی بشه.تا یه زورنامه دیگه.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 1:29  توسط ونداد  | 

سلام.امروز(ساعت ۳:۳۳شب یا به قولی نصفه شب)کار من شروع میشه.فعلا و تکرار می کنم فعلا کار من اینه که برای کنترل(و نه تنفر یا جلوگیری یا فراموشی یا هر فعل منفی دیگه)این اسب نانجیب شهوت(یا به قول بعضی حشر)خودم که رم کرده راهی پیدا کنم؟!

برای انجام این کار دلایلی هم دارم که سر فرصت میگم.قصد دارم هر روز شرح مبارزه یا شاید رام کردن این اسب وحشی رو برای کسایی که اسبشون رم کرده بگم.بگم که چقدر باید زور بزنم تا بتونم افسارشو به دست بگیرم تا به تدریج جایی برسم که بعدش بهش بگم زورنامه.

هی هی یادم باشه هنوز مطمئن نیستم باید چی کار کنم.آخه اسب من هنوز وحشیه.می خوام برای مسابقه آمادش کنم.بذارین یه کم از خودم که سوارکار باشم بگم:

من با نام مستعار ونداد پسری هستم حدودا چند ساله که البته سالها پیش در ماه چیز به دنیا اومدم.بدون تعارف بگم بقیه میگن که من میگم اونا میگن نسبتا موفق هستم.دانشجوی دانشگاه سراسری هستم و درسمو خیلی با علاقه می خونم.پسر خوش تیپی هستم در حد باشگاههای برتر لیگ حذفی هفته چهارم با اختلاف گل بالا.گاهی شدیدا گیج بازی در میارم و گاهی زیادی تیزبازی(البته بیشتر تیزم!).یه موقع هایی خیلی شلوغ می کنم بعضی وقتا خیلی آرومم.الکل و سیگار مصرف نمی کنم.اکس نمی ندازم ولی چند بار با بچه ها استامینوفن کدئین انداختیم بالا کل کیفور شدیم!

کارهای جنبی خیلی دوست دارم مثل انواع کارهای هنری نویسندگی ورزش مطالعه مسافرت کار و ... .خوش برخورد و بیشتر خنده رو هستم.می تونم بگم روابط عمومی قوی دارم و همینطور دوستان خوب زیاد چه پسر و چه دختر.اما تا حالا چیزی که در عرف جامعه بهش می گن دوست دختر نداشتم و ندارم به دلایل زیر:

۰-از شروع دوران راهنمایی و دبیرستان تاحالا نوع عقاید و افکار مختلفی داشتم که البته بارها عوض شده ولی بخشی از وجه مشترک اونها منو قانع کرده که الان وقتش نیست.و این شده که تا اینجا عذب موندم ـ البته گفتنش درست نیست ولی برای شفاف شدن قضیه باید بگم از همون دوران فرصتهای زیادی برام پیش اومده و می تونستم با دخترهای زیبا و خوبی دوست بشم و خیلی صادقانه بگم اصلا تریپ کلاس گذاشتن برا دخترا و دوستام و اینکه فکر کنم با این کار بچزونمشون(اه اه)نیستم (بدم میاد از پسرای این تریپی بیچاره) و به همه دخترا احترام می ذارم به بعضیاشون بیشتر.شکر خدا عقده این کار رو هم ندارم.اصلا هم اسرار نکنین که کوتاه نمیام.

۱-الان در بهبوهه نوسانات اخلاقی هستم و هر لحظه(باور کنید شده در عرض ۲ ثانیه)ممکنه نظرم راجع به هر چیز عوض بشه به جز موارد خاص حسی و ممکنه با این نوع رفتارم شخصی مثل دوست دختر رو خیلی ناراحت کنم که خود این قضیه خیلی منو ناراحت می کنه.پس اول باید تکلیفمو با خودم روشن کنم.

۲-بی تعارف بگم فکر می کنم بیشتر دخترهای همسن من خیلی بچه گانه فکر می کنند کوچیکتراش که بماند.بزرگتراش هم که وقت شوور(شوهر)گرفتنشونه که نه می تونم باهاشون ازدواج کنم و نه درسته به خاطر قول دوستی اونارو فدای خودم کنم.نـــــه درست نیست.گفتم درست نیست دیگه اسرار نکن.

۳-برای هر دختری وقت و پول اضاف ندارم.

۴-بیشترشون خیلی لوسن حال منو بعضی موقع ها بهم می زنن.بابا یکم بزرگ شین آخه.یه کم احساس مسئولیت کنین.ناز برای دختر خیلی شیرینه و وجودش لازمه ولی نه انقدر که مثل بچه بشین هر چند بیشتر پسرا از این دخترا خوششون میاد.شیرزن برای من ترجیح داره.شنیدی شاعر میگه:

بنازم به ناز کسی که ننازد به ناز خویش                                     ما را به ناز ناز نازان حاجتی نیست

حالا انقدر نازکن زیر پات علف سبز شه.

۵-شخص مورد نظر در دسترس نیست فعلا.

۶-دلایل دیگه که الان یادم نمیاد یا حوصله نوشتنشو ندارم.

توجه:اینو جدی می گم به هیچ عنوان اینارو برای جلب کسی نمی نویسم پس اصلا اسرار نکن!

کجا بودم.آها دوست دختر.خوب بحث این عزیز! همین جا تموم.بقیه اش به من مربوطه و اسبم.من آدمی هستم که دوست دارم هر جور که فکر می کنم عمل کنم.اصلا دوست ندارم کم بیارم و بیشتر جلوی خودم.با دیگران کاری ندارم می خواد بیل گیتس و جانی دپ و رونی کلمن باشه یا بقال سر کوچه مون و نون خشکی.من میخوام کاری رو که بهش فکر می کنم حتما انجام بدم و بهش برسم.تقریبا بیشتر کارهایی رو که خواستم انجام دادم و می دم یا حداقل مطمئنم با یه کم خطا بعدا انجام می دم.به جز ...

به جز این اسب سرکش(دوباره می گم منظورم شهوتمه).میدونی سوای اینکه درسته یا غلط برام مهمه که دست من باشه.من باید بهش بگم کی چیکار کنه نه اون.من باید رامش کنم.خوب لپ مطلب رو بگم من حدود فکر می کنم ۴ ساله که به انجام فعل نه چندان شریف استمنا(یا به قولی جلق)تا حدی اعتیاد پیدا کردم.اولین بار که این کار رو کردم.انقدر خوشحال شدم که گریه ام گرفت. نه اشتباه نکن نه به خاطر لذتش برای اینکه مدتها افکاری که بعدا فهمیدم به خاطر غریزه جنسی من و در ضمن امری طبیعی بوده و شاید با کمی راهنمایی خیلی بهتر می شد باهاش برخورد کرد فکر من رو مشغول کرده بود و من بی خبر از همه جا حس شدید گناه می کردم و وقتی به طور اتفاقی حین مالش آلت قتاله! با فرش زیرین مایحتوی اون که حاوی مایعی چسبناک و(غنی از ویتامین ای)سفیدرنگ بود مثل زهری که از بدن خارج شده باشه به بیرون ریخت و همون لحظه ناگهان تمام افکار جنسی من هم خارج شدند.یادمه چقدر احساس آرامش و راحتی کردم و جالبه که چقدر خدا رو شکر کردم که از شر اونها خلاص شدم.و تا مدتی شاید ۶ ماه این کار رو برای ثوابش می کردم(تازه از راه اشتباه و دردناک).تا اینکه کم کم طی چند اتفاق و شنیدن چند حرف متوجه اصل قضیه شدم.اول تا حدی مقید به گناه بودن این کار بودم که نباید انجامش بدم ولی الان بیشتر برای اینکه نمی خوام دستور بگیرم یا چیزی به این شکل افکار و گاهی اعمال من رو کنترل کنه.                                  

                                                 *    من       کم       نمیارم   *

فکر کنم تاحالا به جز ۲ یا ۳ بار با هر بار انجام  این کار خواستم مخالفت کنم و گاهی تونستم تا نزدیک یک ماه این کارو کنار بذارم و گاهی به حدی می رسیدم که روزی چند بار باید استمنا می کردم البته توی این سال اخیر عموما فاصله یک هفته یا ده روز بوده ولی اینطورهم نمیشه.باید همه چی به فرمان من باشه.همین و بس.من از مبارزه خسته نمی شم.حس می کنم.آخرین دفعه ای که این کارو کردم همون یه ساعت پیش بوده و دیگه تمومش می کنم.در غیر این صورت کل گزارشو می دم.

ولی برای تموم کردن این بازی کلی مرحله داریم که همش تو زورنامه میاد.الآن ساعت ۴:۵۸ باید برم حموم(راستی یه نکته:من از همون اول چون خودم رو عادت دادم تو حموم این کارو انجام نمی دم برعکس خیلی های دیگه.میبینی فقط یه فکره و بس).تا زورنامه فردا.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 4:53  توسط ونداد  |